چند قطره احساس
کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟!...
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(0)


 

 

دیروز
باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ............. .

و اما امروز
باز باران بی ترانه باز باران ,
با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها ,
می چکد بر فرش خانه
باز می اید صدای چک چک غم...
باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم...
نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟
نمی فهمم,
چرا مردم نمی فهمند
که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟؟


.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران