چند قطره احساس
کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟!...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 12 فروردین 1397 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(1)


چهره ها
شب بود و سياهي
غم بود و تنهايي
سالها بگذشت
تنهاي تنها
و مي ديدم اشكهاي دروغين و خنده هاي كاذب
مي ديدم عبور عابران بي هدف و نگاه هاي سرد آنها را به هم
صبح بود اما خورشيد زير ابرها پنهان شده بود مي خواست اجازه دهد
به باد و باران به ابرها كه از خود قدرتي نشان دهند
كه حضور خود را باور كنند
گذشت
باران باريد شست,چهره ها را, دو رويي ها را
و اشكهاي دروغين و خنده هاي كاذب را
شست و برد

 


هجوم
در هجوم نبودن تو
چگونه بخندم
در هجوم فريادها و گريه ها
چگونه شاد باشم
در هجوم ترس ها و ترديدها
چگونه سكوت كنم
در هجوم غصه ها و بي كسي ها
چگونه احساس آرامش كنم
آري من بدون تو چگونه زندگي كنم

 

 


جاده
جاده يعني انتظار آفتاب
جاده يعني يك كويرسرد و ساكت
جاده يعني يك صليب بر دار
جاده يعني هجرت پرستوهاي مهاجر
جاده يعني دريا  درياي بي ساحل
جاده يعني تنهايي تنهايي دل من
جاده يعني فرياد نهفته در جان من
جاده يعني غزل غزل گريه ي مادر
جاده يعني پريشاني پريشاني يك برگ پاييزي
جاده يعني انتظار انتظار انتظار
انتظار گم شده ها

 

 


تقديم به گل كوچكم
مرواريد كوچولوي من
صدف تو هر روز پيرتر و ضعيف تر مي شود
مرواريد كوچكم تو را به مقصد مي رسانم
آري در خواب چهره ي معصوم تو را مي بينم
و دست هاي كوچك و سفيدت را لمس ميكنم
آيا قلب بلوري و حساس توتحمل دارد
آيا قلب شكننده و ظريف تو تحمل دارد
دوست دارم نامت را لايورا بگذارم
تا مانند مادر خدايان زرتشت قوي و محكم باشي
مقتدر و توانا دوست دارم مانند افسانه ها دو بال داشتي
فرشته گون و زيبا بر روي عرش الهي
حكومت ميكردي دوست دارم تقدس روح مريم را داشته باشي
دوست دارم معصوميت فاطمه(س) را داشته باشي
دوست دارم تدبير و دانايي مادر اسكندر را داشته باشي
عشق شقايق بوي ياسهاي وحشي
رنگ رزهاي هفت رنگ و همه محسنات عالم براي تو بود

 

 


خدايا
خدايا به تو پناه ميبرم كه پناه تمام بي پناهان تويي
به تو توكل ميكنم و به تو توسل مي جويم
بارالها در اين كشاكش زندگي و دراين توهمات فراوان
دل به تو مي سپارم
بارالها در اين شب تاريك دل تاريكم از تو نور مي جويد
و به دنبال جوي باريك و هر چند اندك محبت مي گردم
خدايا فقط به خاطر اين كه در آياتت آمده صبر و تحمل
آري تحمل ميكنم و صبر را پيشه ميكنم
بارالها آه سينه ي كوچك مرا بشنو
بارخدايا مرا ياري ده

 

 


از غربت مي گويم
دست به قلم ميبرم
آري به سوي تو سر كج ميكنم
تو كمكم كن
تا بنويسم از گناه نكرده
تا بنويسم از سوز دلم
از تنشها طعنه ها
تا بگويم از غريبي نا تواني
از تنهايي و بي كسي دلم

 

 


فقط به خاطر تو
همه ي لكنت زبانم
همه ي لرزش دست و دلم
از آن بود و به خاطر تو بود
كه عشق تو را پنهان كنم
نه پرواز و نه آوازي
بلكه گريزگاهي براي جستن
بلكه شاخساري و باغي براي نغمه سرايي كردن
اي عشق فقط به خاطر تو بود
كه سرخي و تاريكي را پذيرفتم
و سياهي را بر چهره ي غبار انداخته افكندم
فقط به خاطر تو بود اي عشق پنهان و سرگردان
غروب بر دلت سايه افكنده و من انتظار طلوعت را ميكشم

 

 



 

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران