
کاش یکی بود که توی کوچهها داد میزد
خاطره خشکیه... خاطره خشکیه
اونوقت همه ی خاطراتتو
همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن
میریختم تو کیسه و میدادم بهش و میرفت

نمیخواستم این عشق را فاش کنم...
نمیخواستم اما…
ناگاه به خود آمدم دیدم همهی کلمات راز مرا میدانند...
این است که هر چه مینویسم عاشقانهای میشود....
برای تو...

پدران ما هرگز جمله عاشقانه ای به مادرانمان نگفتند
شعری از نیما و سهراب برا یشان نخواندند ...
شعر کوچه را از بر نداشتند ...
پس چگونه بود تا همیشه
در کنار هم ماندند و گذشتند از آرزوهایی : ...
که ما نه به آن میرسیم و نه از آن می گذریم
حتی به بهای گذشتن از "هم"........

نترس..
گاهی ملک بدون صاحب را می توان برای فروش گذاشت...
نمی گویم بخر. نه!!
دل آشوب من که خریدن ندارد...
اما...
فیلم بازی کن!
خودت را جای یک خریدار بگذار

کی گفته زمان طلاست؟
من مزه مزه اش کردم...
زمان عین الکله...
ثانیه ثانیه میسوزونه میره تو عمق وجودت...
مست مست که شدی, چشاتو باز میکنی
میبینی عمرت گذشته و تو موندیو خماری از دست رفتن یک عمر...!

همه ميتونن اسمت رو صدا کنن، اما...
يکي هست که وقتي اسمت رو ميگه لذت ميبري.....
و با تمام وجود در جوابش دوست داري بگي..
جــــــــــون دلم

پريشان که مي شوي بيشتر مي خواهمت
نمي داني چه لذتي دارد آن آخرين تار مويت را از روي صورتت کنار زدن ....

دلــم
آغــوش مـی خـواهـد
کـه
نـه زن باشـد
نـه مــرد !
خـدایـــــــــــا
زمـیـــــن نمـی آیـی ؟

*شــــب هـــا*
*بـه وقـــت خوابــــ*
*
*از طــــرف منــــ*
*
*وجـــدانت را ببـــوســ*
*
*اگــر بیـــدار شد بپـــرســ*
*
*چـــطور مــےتواند شــب هـا*
*
*بـه ایـــن راحـــتی بـــخوابد*
*
؟....؟

دلم رقص نمیخواهد...!
هی دنیا
تمامش کن
و گرنه
سازت را میشکنم این بار