چند قطره احساس
کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟!...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 مرداد 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(0)


 

باید فراموشت کنم

 


چندیست تمرین می کنم

 


من می توانم ! می شود !

 


آرام تلقین می کنم

 


حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

 


تا بعد، بهتر می شود ....

 


فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

 


من می پذیرم رفته ای

 


و بر نمی گردی همین !

 


خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

 


کم کم ز یادم می روی

 


این روزگار و رسم اوست !

 


این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 مرداد 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(0)


 

تا حالا این حس رو تجربه کردی...


دیدی که چه حس قشنگیه...

 


تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی 

 


باشی...

 


تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم...

 


تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی...

 


تا حالا شبها  وقتی همه خوابن  تو خلوت خودت  

 


به خاطر وجود کسی گریه کردی...

 


تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی...

 


آره!! ؟؟؟

 


به این میگن عشق...!!!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 مرداد 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(12)


 

وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهند

 

وقتی بودن ها طعم نیاز دارند

 

وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر میشود

 

وقتی نگاه ها هرزه به هر سو روانه میشود

 

وقتی غریزه احساس را پوشش میدهد

 

وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی میشود

 

دیگر نمی خواهمت

 

نه تو را و نه هیچ کس دیگر را . . .

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 مرداد 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(1)


 

 کاش حداقل جوانمردی میکردی،

 


و "مهربانی ام" را بهانه ی رفتنت نمیکردی!

 


تا من مجبور نشوم هر روز "سنگ" را نشان دلم بدهم

 


و بگویم اگر مثل این بودی...

 


او"نمیرفت" !!!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 مرداد 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(1)


 

چــگـونـه دسـت دلم را بگیرم،

 

و در كـنار "دلـتـنگیـهایـم" قـدم بـزنم؟! ! !

 

در این شهر؛

 

که خـيابان هـایش پـر از "هَـرزه" هاست. . .

 

پـر از چـراغ مـاشـیــن هــا و

 

چشمکٍ آقـایـان! ! !

 

مـسـیـر من با شـمـا يـکی نـیـست،

 

از سـرعـتــ خـود نـکاهـیـد . . .

 

مـن آدابــ "دلـبـری" را نـمـیدانـم....!

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 مرداد 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(0)


 

ببخش...

 

 

ببخش که صدای گریه هایت را نمیشنویم...

 


گوشمان از قیمت دلار و ماشین و ویلا ومرغ و...

 

 

پر شده......!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 مرداد 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(1)


 

نامــــت

 


خاطراتــــت

 


بوســ ? ـــــه هايــــت

 


و لـــمــــس حــــس بودنـــــت

 


همـــه و همـــــه را بدست ســــــرد باد سپــــــردم

 


يادم تو را فرامــ - - - - - ـــوش !

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 مرداد 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(0)


 

برفــــــ باشد !

 


باران ..

 


یا آفتاب ..

 


چتر نمی خواهمــــــــ !

 


بگو معنی لغاتــــــ را ...

 


از نــ و بنویسنـــــ ــد ..!

 


" امنیتـــــــ "

 


حصار دستــــــ های تــ و ستـــــــ !

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 مرداد 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(0)


 

ممکنه من بهت بگم:”بذار به درد خودم بمیرم”

 

اما تو نذار بمیرم

 

شعور داشته باش!

نوشته شده در تاريخ شنبه 14 مرداد 1391 توسط mehrfa1 | ارسال نظر(0)


آدم به خدا خیانت کرد!

خدا درد آفرید!

غم آفرید!

تنهایی آفرید!

بغض آفرید!

اما راضی نشد!

کمی فکر کرد!

و آنگاه عشق آفرید!

نفس راحتی کشید!

انتقامش را گرفته بود از آدم …!

صفحه قبل1...34567...17صفحه بعد

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران