نوشته شده در تاريخ سهشنبه 26 اردیبهشت 1391 توسط mehrfa1 |
ارسال نظر(1)

دست هاي کوچکش
به زور به شيشه هاي ماشين شاسي بلند حاجي مي رسد
التماس مي کند : آقا آقا "دعا" مي خري؟
و حاجي بي اعتنا تَسبيح دانه دُرشتش را مي گرداند
و براي فرج آقا "دعا" مي کند....