شعر هایم را میخوانی ...
میگویی روان پریش شده ام.....
پیچیده است .......
قبول !
اما ....
من فقط
چشمان تو را مینویسم ....
تو ساده تر نگاه کن ......

بعضی وقتا باید یقه احساستو بگیری
محکم بزنی تو گوشش و با تمام قدرت
سرش داد بزنی و بگی خفه شو بسه دیگه
تا الان هرچی کشیدم به خاطر تو بوده!!!!!!

غريبه بود
عادت شد
عشق شد
هستي شد
روزگار شد
خسته شد
بي وفا شد
دور شد
بيگانه شد
حسرت شد
فراموش نشد ، فراموش نشد ، فراموش نشد ...

به خودت مگیر شیشه ی پنجره
تمیزت میکنن
که کوه را بی لَکه ببینند
و آسمان را بی چِرک
به خودت مگیر شیشه …
تمیزت میکنند
که دیده نشوی
دلمان خوش است که می نویسیم
و دیگران می خوانند
و عده ای می گویند
آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند
و بعضی می خندند.
دلمان خوش است
به لذت های کوتاه
به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند
به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند
یا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بندیم
و با جمله ای دل می کنیم.
دلمان خوش می شود
به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی
و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنیم
و چه ساده می شکنیم
همه چیز را..
(1).jpg)
میدانی درد چیست ؟؟؟
نگاهت که رفت …
نه !!!
شاید شانه ای که دیگر وجود ندارد …
نه!!!!
دل شکسته ام …
نه!!!
اعتمادی که دیگر وجود ندارد …
نه!!!!
تنهاییم …
نه!!!!
نمیدانی .
تو نمیدانی که دختر بودن درد است .
دختر که باشی رفتن نگاه ها و دست ها سخت میشود.
دختر که باشی راحتر میشکنی .
دختر که باشی نگاه ها فرق دارند .
حتی اگر به تمام دنیا خوب نگاه کنی باز تمام دنیا میتواند به تو بد نگاه کند….
دختر بودن گاهی واقعا یک درد است ….

چرا بغل کردن حس خوبی به آدم میده...؟
چون سمت راست بدن قلب وجود نداره و اونجا خالیه...
ولی وقتی که یکی رو که دوسش داری بغلش میکنی، قلبش اون جای خالی رو پر میکنه
و انگار تو صاحب دوتا قلب شدی...!

دخترک برگشت...
چه بزرگ شده بود...
پرسیدم : پس کبریت هات کو!!؟
پوزخندی زد، گونه هایش آتش بود...
گفتم : میخواهم امشب با کبریت های تو این سر زمین را به آتش بکشم...
دخترک نگاهی انداخت...
تنم لرزید...
گفت : کبریت هایم را نخریدند، سالهاست تن میفروشم...میخری...؟

همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی…
جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم…
و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم…
تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم…
آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم…
داشتــــن تو …
می ارزد…
به تمـــام نداشــته هـــای دنیــــا…

گاهـــــي بــايـد بي رحـــــم بــــود
نـــه بــا دوســـت
نـــه بــا دشـــمن
بـــلکــه بـــاخــودتـــ
وچــه بــزرگــتــــ مــي کـــنـه اون ســـيلـي
کــــــه خـــودتــــ مـــي خـــوابـــونـي تـــوصــورتتــــ...